تبليغاتX
بنام دوست - عمره(6)
صبح  صبحانه خورده و وضوگرفته خودمونو رساندیم به نماز صبح خانه خدا. طبق رسم ایرانیها !هی یادآوری کردند که زمین را بپایید و تا قبل از رسیدن صحن کعبه را دید نزنید! . بالاخره کعبه را دیدیم روحانی مان سعی کرد گریه مان بیاندازد که موفق هم شد. چکه نم اشکی و مرور آرزوها. دیدم نمی توانم بین آرزوهایم انتخاب کنم. زدم به در گدایی و همه آرزوهایم را به دامن خدا ریختم.

بعد از نماز صبح عملیات عمره با رمز ا.. اکبر شروع شد. از رکن حجر.هفت دور چرخیدیم و کاروان در حلقه رندان هضم شد. اصلا خانمم از یادم رفت. بعد هم که یادم آمد چون نمی توانستم برگردم و دنبالش بگردم او را بخدا واگذاشتم!!- چه توکلی !! - بالاخره برده که حق ندارد نقش خدا را حتی برای هدایت یک برده دیگر ایفا کند.

در نهایت در مرحله تقصیر. حاج آقا را هم قیچی زدیم! تیغ زدن روحانی هم کیفی دارد  لایوصف!!    دقیقا طبق پیش بینی حاج آقا راس ساعت ده و نیم آخرین عمل یعنی نماز طواف نساء را هم خواندیم. پیش بینیهایش حرف ندارد.

دیو رفتیم و فرشته برگشتیم. چه لطفی دارد این دعاهای اشواط طواف از امام سچاد(ع). بی نظیر است. من که میگویم بی نظیر است با این تعریف خودم را بزرگ کرده ام و آویخته ام  از دامنه علم این مرد بزرگ. همانجا عهد کردم ترجمه خیلی عالی این دعاها را حتما در وبلاگم بگذارم.

اعمال که تمام شد سریع برگشتیم هتل..

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 12:13 توسط هادی عرفان |