تبليغاتX
بنام دوست
طبق آخرین اخبار غیررسمی در حرکتی بی سرو صدا و معنا دار هم اکنون گزینشهای جدیدی برای جذب به اصطلاح مشاوران جوان برای وزرا در حال انجام است . نکته جالی توجه این است که کاندیداهای مصاحبه اکثر از آقازادگان تشریف دارند و یا پسر حضراتند و یا داماد حضرات !

نسل جدیدی از  بدنه قدرت در حال باز تولید است. و شاید این رانتی است که دولت به آقایان می دهد.

+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 9:42 توسط هادی عرفان |

روزگاری معماری ما فضاهای متفاوتی از امروز داشت . پایاب ، محل برداشتن آب ازقنات در داخل خانه بود . تکنولوژی چنگ انداخت و آب را با لوله به خانه هایمان آورد . وظیفه تعریف فضای آب برداشتن ، از معماری گرفته شد . تخصصی به نام تاسیسات شکل گرفت .

آشپزخانه هایمان با مصالح معماری ، از پرخوان(Parkhan) بهره می گرفت . با آمدن تکنولوژی جدید ، کابینت سازی ، تقریبا این وظیفه را هم از معماری گرفت .

آشپزخانه هایمان دیگر به سختی تنور را یادشان می آید . چرا که بعد از تنور  گاز آمد و امروزه معماری بایستی خودش را برای آشپزخانه بدون گاز آماده کرده باشد. تکنولوژی با مایکرو فر  معماری را از آشپزخانه بیرون  کرده است . هواکش آشپزخانه – که در لهجه بیرجندی به آن خول khool گویند – هم از یک عنصر عمودی و خوانای معماری  ثبدیل به یک داکت و هود شده است .

پشت بام در گذشته محل خشک کردن پوست خربزه و ... بود ولی امروزه آیا واقعا شهروندان ارتباطی حتی در همین حد هم با بام خانه های آپارتمانهایشان دارند؟

گذشته معماری ما با زباله چکار داشت ؟ و امروز زباله چه بسر معماری ما آورده است؟

کلمه معنی دار خانه پسوند فضاهایی بود که با آمدن یخچال با معماری خداحافظی کردند. مانند شربتخانهِ البته یخچال فضای سرداب را هم از گزینه های معماری سنتی مان حذف می کند.

فضاهای ذخیره و انبار در خانه های اعیانی تر مانند صندوقخانه تبدیل به فضای نقلی یک در سه شد که نام انباری را یدک میکشد.

خانه ها - خصوصا در مطالعه من در بافت قدیم بیرجند و سبزوار - کمتر حمام دارند . حمام مخصوص خانه های خیلی اعیان است . اما با آمدن لوله کشی به خانه ها - مثلا در دهه ۱۳۱۰ به بعد در بیرجند - حمام به خانه ها می آید و در یک نمونه موردی جالب اولین حمام با لوله کشی گرمایشی از کف حوالی سالهای ۱۳۳۵ توسط مرحوم محمد حسین انتظاری در خانه شخصی اش در بیرجند اجرا شد که به گمانم هنوز هم وجود داشته باشد. حمامها گاه در سرداب و یا صندوقخانه ها اجرا میشوند و معماری سنتی خانه ها خودشان را با آمدن حمام تطبیق میدهند.

بهار خواب  دیگر در معماری ما ردپایی ندارد. بالاخانه تبدیل به بالکن شد ِ سپس  آنقدر مینیمال شد تا امروز به بزکی در نما تبدیل شده که بنگاهی ها  به آن تراس می گویند.

امروز تکنولوژی پارکینگ را به معماری تحمیل کرده است. شوتینگ , درهای اتومات , آیفونهای تصویری , bms , ماشینهای لباسشویی و ظرفشویی ؛ انواع وسایل ریز و درشت آشپزی – یا بهتر بگویم پلوپزی و کیک پزی و... – تخت و مبل و همه و همه معماری را کاملا تابعی ا ز خود کرده است .

معماری بهتر است  برای آینده خود راهی بهتر را برگزیند.  راهی که  معماری را مسحور تکنولوژی ننمایاند.

کار مجازی , elearning  , ecommerce و ... قطعا معماری متفاوتی را خواهد خواست. و حتی شهرسازی  و تبعا ترافیک  متفاوتی در پیش خواهد بود.

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 7:51 توسط هادی عرفان |

تکنولوژی که آنرا شهید سعید آوینی از ریشه تخنه یونانی دانسته است در قرن ۱۸و ۱۹ به وجود آمد . البته به معنایی که امروز مستفاد میشود. و در دوره حضرات قجر بود که ما خیلی ساده و بدون توجه به گذار تاریخی اروپایی ها از سنت به مدرنیته کودکانه پول دادیم و محصول را وارد کردیم. به تعبیری محصول تکنولوژی وارد جامعه ایرانی شد. بعد از مدتی  به فکر اصطلاحا توسعه افتادیم که شاید ماهم جزو همان ممالک راقیه باشیم. و سعی کردیم دانش وارد کنیم. و دارالفنون متولد شد. دانش آمد ولی جز در مواردی که تبعا کاربردی بود مانند طب سایر رشته ها  انتلکتوئل پرور شد. و باز هم دانش با تکنولوژی با هم بدست نیامد که اگر می آمد هم تازه با ید بومی میشد.

برخورد ما با تکنولوژی غریبانه و پذیرنده است و نه خلاقانه . مثلا الان هم هر محصول جدیدی که وارد بازار میشود ماها کمتر دنبال یادگیری روش بهره برداری هستیم. و اینقدر به این وسیله ور می رویم تا کم کم بفهمیم این کلید یعنی... و آن دکمه یعنی ... و الخ

در شناخت متدلوژی هم مشکل ما همین است. معمولا  بسیار وقت برای هر مطالعه و هر انجامیم یگذاریم ولی برای متدلوژی آن هیچ انرژی صرف نمی کنیم. مثلا کارمند استخدام میکنیم اما از روز اول متد کار در اداره را یادش نمی دهیم و همین طور آزمون و خطا میکند تا مانند همان کلید و دکمه ا زدور و بر چیزها ی غیر مستندی را تجربه کند!!

غربیها بشدت متدیک هستند. بیایید از آنها این خصلت را یاد بگیریم.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 11:54 توسط هادی عرفان |

استکان لب پر شد و دستم برید

چشمهایم داشت یوسف میخرید

قصه عادی بود و گل در دست من

شعله چشمت گلستان آفرید

۱۱/۴/۸۸

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:59 توسط هادی عرفان |

یکشنبه ۹ و دوشنبه ۱۰ فروردین به شباهت کاملی با شنبه گذشت. الا اینکه دوشنبه زیارت دوره هم داشتیم که به لطف بی نظمی یکی از اتوبوسها برنامه مان بهم ریخت. قبرستان حجون- بر وزن رسول - که مجاور پلی است قتلگاه ۴۰۰ ایرانی راهپیمایی برائت از مشرکین در سال ۶۶- دوره زعامت جناب کروبی بر حجاج ایرانی - اولین مکان بازدیدی است. مدفن ابوطالب و خدیجه و قاسم - پسر رسولخدا - اینجاست. همان حوالی نزدیک به بازار تخریب شده ابوسفیان مسجد جن و مسجد اجابه هنوز پابرجایند.وقت کم بود و دیده و ندیده رفتیم پای غارحرا. پیغمبر اینجا بالا میرفت ولی کاروان ما اینجا پایین رفت و با دوره کردنمان توسط زنان سیه چرده دوره گرد شیطان به هوای سوغاتی نگذاشت حرایی و هوایی شویم.

مکان بعدی مسجد مزدلفه بود و صحرای عرفات و خیل چادرهای خالی و یک عالمه توضیح شفاهی حاج آقا در مورد حسو حال و اعمال اینجا موقع تمتع که من هیچکدامشان را اصلا نفهمیدم!

به علت اشتغال حضرات بانوان جلیله به امر مقدس سوغاتی و خرید حاج آقا تنبیها یک برنامه را از برنامه ها حذف کرد. ولی انگار نه انگار! چشم های پیرمردو پیرزنهای کاروان از خریدهای ارزان و کفش ۲۰۰۰تومنی و کیف ۱۰ ریالی و ... برق میزد..تقبل ا...

با حاج آقا رفیق شده ام و با سوالاتم گیر میدهم و حالش را موکت می کنم!

چهارشنبه روز آخر ما خواهد بود. از الان به کبوترهای ولو توی حرم خدا بدجور حسودی ام میشود!! توی همین هیروویری خانمم هم مریض احوال است و مرا بین رفتن به نمازهای حرم یا پرستاری از او مردد کرده است.

+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 5:17 توسط هادی عرفان |

جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!

***

جسم تو كامل است، ناقص نيست
مي‌دهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!


+ نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:1 توسط هادی عرفان |