تبليغاتX
بنام دوست
دیروز جمعه سالروز میلاد حضرت امام رضا(ع) بود. حداقل توی این چند سال اینچنین جمعیتی را ندیده بودم. صبح جمعه تمام زیرگذرهای حرم مطهر ماشینها یک لاین را با پارک کردن پرکرده بودند و ظرفیت پارکینگها هم پر!!

کمی آنسوتر رییس جمهور همان اول صبحی با جمعی از مردم در تالار صبا جلسه داشت. اینجاهم گره ترافیک و محدودیتهای ترددی و امنیتی و همهمه و شلوغی و ازدحام ....

و تازه امروز هم قراراست طلسم کنگره بالاخره بشکند! و بعد از ۱۳ سال بالاخره کنگره ۲۳۰۰۰ شهید استان های خراسان برگزار شود.

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 9:30 توسط هادی عرفان |

اولین بار همرزمانش گفتند شهید شده پس تابوت خالی اش را تشییع کردند.

دومین بار همراه با یکی از مراسم تشییع شهدا روحش را نمادین تشییع کردند

پیکر شهید اخیرا در تفحص پیدا شد . یکبار قرا تشییع گذاشتند که قرار لغو شد

و هی عقب افتاد این تشییع ....

تا پنج شنبه هفته پیش که قرار بود تشییه شود... گفتند سردار شوشتری را سه شنبه تشییع کنیم عده ای گفتند سردار را هم پنج شنبه تشییع کنید!! ولی نپذیرفتند شاید شهید صلواتی برایشان مهم نبود!

ولی سردار این قدر دیر آمد تا پنج شنبه با صلواتی با هم بروند!

آقای چمی گو میگفت در مراسم تشییعش نیم ساعت اول فقط صلوات پخش میشد! صلواتی را همه به اعتقاد ش به صلوات میشناختند!

برای شادی روحش صلوات !

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 14:19 توسط هادی عرفان |

سلام. شما خوب مینویسی ولی وبلاگت خوب کامنت پذیر نیست.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:45 توسط هادی عرفان |

امروز یکشنبه ۵مهر ۸۸ برا ی اولین بار در چند سال اخیر نقد تبلیغات محیطی افسارگسیخته در باغ ملک اباد تیتر یک روزنامه شهرآرا شد !!

همزمان مکاتباتی بین شهردار و تولیت محترم آستانقدس در دست اقدام است و احتمال پاره ای تغییرات در روند فعلی تبلیغات محیطی در موقوفات تحت تولیت آستانقدس دور از انتظار نیست.

جای تشکلهای مردمی در حمایت از این موضع قاطع شهرآرا خالی است. روزنامه شهرآرای یکشنبه را حتما بخوانید.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:5 توسط هادی عرفان |

بوی غبار میرسد. صورت محو یک سوار

نام مسیر آشناست. جاده سبز انتظار

آیه قدر میرسد.زمزمه بیا بیا

چشمه به چشمه می رسد. رود بزرگ یاد یار

                            هادی عرفان/ شعبان/تابستان۱۳۸۵/ مشهد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:11 توسط هادی عرفان |

شبی را تا سحر من با تو بودم

گمان کردم عجب شعری سرودم

تو خندیدی و لبخندی که یعنی

تمام عمر را من با تو بودم!

                    هادی عرفان/۲۰ آبان۱۳۸۰

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 0:5 توسط هادی عرفان |

شبی غریب

بس غریب

گرسنه ها چه بی شکیب

و طعه تلخ دلهره

نشسته بر دل طبیب

صفی ز کاسه های شیر

***

شبی غریب

غریب و تلخ و پرفریب

به رنگ اشتهای اژدها

دلی. دلی

سیاهدل

نشسته تا پیاله های آرزو

به جرعه ای فرو دهد

و مردی از تبار لافتی

صداق سفره جفا!!!

تجارتی پر از ضرر

و مسجدی پر از شرر

کنایه ای

اشارتی

***

و صبح شوم بی علی

****

علی همان خضاب خون گرفته

آری آن رستگار

همان رها شده زننگ رهبری کوفیان

همان پریده با دو بال خون چکان

زچاه ضربت سرش

صدای آه می رسد

همان فغان خفته و گرفته از

دری میان شعله ها

صدای خفه در گلوی مانده از مدینه

ا زآن طناب و ریسمان و فاطمه

ا زآن غلاف و آن غلام

ولایتی که پی شده

برای چشم زخم شیطنت!!

سلامت صحابه سقیفه!!

به شادباش توطئه

***

شبی غریب

بس غریب

گرسنه ها چه بی شکیب

و طعم تلخ دلهره

نشسته بر دل طبیب

صفی ز کاسه های شیر

 

هادی عرفان/۲۱ آبانماه۱۳۸۲ مصادف با ۱۷ رمضان

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:27 توسط هادی عرفان |

حسن سلام آسمان. السلام

رایحه صفای جان. السلام

سبط ستاره سما . مجتبی

سفره رحمت و صفا السلام

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 8:48 توسط هادی عرفان |

داشت میمرد. طفلک عادت نداره بیشتر از یه حدودی بیرون بخش مراقبتهای ویژه نفس بکشه . خصوصا که از وقتی یادشه هوای بیرون خیلی آلوده بود. همچین که دو سه بار نیت خالص میکنی . تا میای کارتو انجام بدی دست و دلت اونقد آلوده به همه مرضا میشه که میشی کلکسیون ویروس و باکتری و ....

این روزا هوا هم خیلی پسه ! همه ازت انتظار دارن. تیپ زدی مث آدمهای کار درست. دیگه تا یه ذره اخمو میبیننت کل رشته های قبلیت پنبه میشه. میخندی سوارت میشن. سخت میگیری میگن گداست و خسیس. خلاصه بنده خدا داشت میمرد. سرطان بدجوری حالش رو گرفته بود. حتما باید سالی یه ماهی میرفت شیمی درمانی. میبردنش بخش مراقبتای ویژه . اون روزای آخر قبل از بستری دیگه تو نگاه خودش هم میخوندی که قاطی قاطیه! نفسش هم بضرب و زور از ریه تا دماغ رو با سه چهار کورس تاکسی میآد.

دلم طاقت دنیا رونداره. سرطان حسد و حقد و خودخواهی و سندرم عجب و تنبلی و... رمقشو میگیره . خدا پدر خدا !! رو بیامرزه هماهنگ کرده سالی یه بار دلمو ببرم تو بخش مراقبتای ویژه . توی یه محیط ایزوله بستریش کنم. بلکه بتونه یه ده یازده ماهی بازم توی این هوای کثیف نفس طاقت بیاره. کی بشه پذیرش بدن و یا علی!

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 10:53 توسط هادی عرفان |

اگر تو در قمی مو جمکرونت

اگه درمحفلی مو میهمونت

نگفتی عاقبت کی خواهی اومد

غروب جمعه شد مو پر غمونت

۲۰/۱۲/۸۴

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 3:56 توسط هادی عرفان |