استکان لب پر شد و دستم برید
چشمهایم داشت یوسف میخرید
قصه عادی بود و گل در دست من
شعله چشمت گلستان آفرید
۱۱/۴/۸۸

نوشته شده توسط هادی عرفان در پنجشنبه یازدهم تیر 1388
|
یکشنبه ۹ و دوشنبه ۱۰ فروردین به شباهت کاملی با شنبه گذشت. الا اینکه دوشنبه زیارت دوره هم داشتیم که به لطف بی نظمی یکی از اتوبوسها برنامه مان بهم ریخت. قبرستان حجون- بر وزن رسول - که مجاور پلی است قتلگاه ۴۰۰ ایرانی راهپیمایی برائت از مشرکین در سال ۶۶- دوره زعامت جناب کروبی بر حجاج ایرانی - اولین مکان بازدیدی است. مدفن ابوطالب و خدیجه و قاسم - پسر رسولخدا - اینجاست. همان حوالی نزدیک به بازار تخریب شده ابوسفیان مسجد جن و مسجد اجابه هنوز پابرجایند.وقت کم بود و دیده و ندیده رفتیم پای غارحرا. پیغمبر اینجا بالا میرفت ولی کاروان ما اینجا پایین رفت و با دوره کردنمان توسط زنان سیه چرده دوره گرد شیطان به هوای سوغاتی نگذاشت حرایی و هوایی شویم.
مکان بعدی مسجد مزدلفه بود و صحرای عرفات و خیل چادرهای خالی و یک عالمه توضیح شفاهی حاج آقا در مورد حسو حال و اعمال اینجا موقع تمتع که من هیچکدامشان را اصلا نفهمیدم!
به علت اشتغال حضرات بانوان جلیله به امر مقدس سوغاتی و خرید حاج آقا تنبیها یک برنامه را از برنامه ها حذف کرد. ولی انگار نه انگار! چشم های پیرمردو پیرزنهای کاروان از خریدهای ارزان و کفش ۲۰۰۰تومنی و کیف ۱۰ ریالی و ... برق میزد..تقبل ا...
با حاج آقا رفیق شده ام و با سوالاتم گیر میدهم و حالش را موکت می کنم!
چهارشنبه روز آخر ما خواهد بود. از الان به کبوترهای ولو توی حرم خدا بدجور حسودی ام میشود!! توی همین هیروویری خانمم هم مریض احوال است و مرا بین رفتن به نمازهای حرم یا پرستاری از او مردد کرده است.

نوشته شده توسط هادی عرفان در شنبه ششم تیر 1388
|
جان ايران! چه شد كه جانت را
جان ناقابلي گمان كردي؟!
آبروي همه مسلمانان
اشك ما را چرا درآوردي؟!
***
جسم تو كامل است، ناقص نيست
ميدهد عطر يك بغل گل ياس
دستت اما حكايتي دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِي العباس!

نوشته شده توسط هادی عرفان در سه شنبه دوم تیر 1388
|
انقلاب ایران را برخی پژوهشگران بزرگترین انقلاب شهری معاصر مید انند. این انقلاب شهری آشکاراریشه در حرکت توده های شهری داشت و منجر به واژگونی نظام شاهی شد. اما اکنون که پس از دهه میتوان برخی اتفاقات را با ذر ه بین تاریخ تحلیلی بررسی کرد برخی نکات جالب توجه است که به مقتضای فضای وبلاگ - که خاصیت اصلی اش سرعت . خلاصه گویی. بی صبری مخاطب و....- است در قالبی فشرده به آن اشاره می کنم.
- در مقطع انقلاب نسبت جمعیت شهری به روستایی تقریبا ۴۰٪ شهری به ۶۰٪ روستایی بود.
- با فروریختن دیوارهای طبقه بندی اجتماعی و اقتصادی جامعه حداقل تا دو دهه در کشور شاهد جامعه بی طبقه و یا جامعه دارای طبقه بندی مغشوش بودیم.
- حاصل عوامل فوق و عوامل موثر در تشویق به زمین داشتن روستاییان در حاشیه شهر و تشویق به داشتن فرزند زیاد و بهم ریختن معیارهای فرزانگی و سرآمدی اجتماعی باعث شد تا در گردونه حاکمیت و بدنه قدرت روستایی ها برنده اصلی باشند. و به تعبیری انقلاب شهری به حاکمیت روستاییها منجر شد.
- این طبقه در دهه نخست در گیر اجرا شد. در دهه دوم خود را حاکم مطلق دید و متانت و سکون و سکوت طبقه بورژوای شهری او را در بازتعریف مفاهیم روستایی در قالبی مدرن برای شهرهای تازه جری کرد.
- و حال در آغاز دهمین دوره انتخابات شاهد پدیده معناداری هستیم. هر چهار نامزد ریاست جمهوری روستایی اند . و به تعبیری دهاتی بودن نقطه اشتراک همه کاندیداهاست. و از تبعات این نسل مهاجر تبعا موارد جالبی قابل بررسی اند.
- این روند با دوره ای سینوسی در حال شدت گرفتن است. شهرهای تازه تاسیس - یا همان روستاهای قدیم - حال به اکثریت مطلق تعداد شهرهای کشور تبدیل شده اند. روستا یی ماندن همچنان یک ضد ارزش اجتماعی است و شهر شدن تلاش هر ده کوره ای است. و علاقه ظاهری و پوسته ای و بدون عمق فصل مشترک نسل شهرنشین است. نسلی که از آداب شهروندی چیزی نمی داند و همانطور دهاتی مانده است و در عین حال بشدت علاقه مند است که مدرن شناسانده شود. این پارادایم متاسفانه هیچ تاثیر پذیری از اصل انقلاب نداشته بلکه خودش را آنچنان به انقلاب تحمیل نموده که به سختی از هم قابل تمیز هستند.
- در واقع هنوز هم جریان فرهنگی رژیم پهلوی که در کوبیدن مفهوم روستا با کاراکتر صمد در سینما و فیلم فارسی اوج یافته بود همچنان پرقدرت زایش داشته و در قالبهایی مانند برره و.... مسخره نمودن فرهنگ روستایی بشدت توسط همان روستاییهای سابق که حالا دیگر خود را شهرنشین می خوانند اداه یافته است.
- در این میان کرامت انسانی و هدف اصلی انقلاب برای تعالی همه انسانها تقریبا فراموش شده است.
- بزودی شاهد بروز نسل دوم روستاییهای خواهیم بود که در پی گرانی زمین در سال ۸۶ و ۸۷ با فروختن زمینهای کشاورزی و بدست آوردن ثروتهای بادآورده در بهترین نقاط شهر ساکن شده و یهترین ماشینها را خریده اند و تا چند سال دیگر فرزندان این مهاجران با ریشه ای روستایی و غروری حاصل ثروت انبوه پدری آموزش پرورش ما را دچار مشکلات بیش ا زگذشته خواهند نمود . و تبدیل به اقلیتی پرقدرت در نسل چهارم خواهند شد. دانه درشتهای بی هنر!
یادمان نرود روستایی زاده بودن همه کاندیداها یک اتفاق ساده نیست. مدیریت روستایی کشور را فراگرفته و کوتاه نگریهای ضمیمه این اتفاق همچنان کشور را تهدید میکند.
خاطر نشان می کنم این تحلیل صرفا جامعه شناختی است و قصد تخریب هیچ فرد یا جناح سیاسی یا اقتصادی را ندارد.

نوشته شده توسط هادی عرفان در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388
|
صبح صبحانه خورده و وضوگرفته خودمونو رساندیم به نماز صبح خانه خدا. طبق رسم ایرانیها !هی یادآوری کردند که زمین را بپایید و تا قبل از رسیدن صحن کعبه را دید نزنید! . بالاخره کعبه را دیدیم روحانی مان سعی کرد گریه مان بیاندازد که موفق هم شد. چکه نم اشکی و مرور آرزوها. دیدم نمی توانم بین آرزوهایم انتخاب کنم. زدم به در گدایی و همه آرزوهایم را به دامن خدا ریختم.
بعد از نماز صبح عملیات عمره با رمز ا.. اکبر شروع شد. از رکن حجر.هفت دور چرخیدیم و کاروان در حلقه رندان هضم شد. اصلا خانمم از یادم رفت. بعد هم که یادم آمد چون نمی توانستم برگردم و دنبالش بگردم او را بخدا واگذاشتم!!- چه توکلی !! - بالاخره برده که حق ندارد نقش خدا را حتی برای هدایت یک برده دیگر ایفا کند.
در نهایت در مرحله تقصیر. حاج آقا را هم قیچی زدیم! تیغ زدن روحانی هم کیفی دارد لایوصف!! دقیقا طبق پیش بینی حاج آقا راس ساعت ده و نیم آخرین عمل یعنی نماز طواف نساء را هم خواندیم. پیش بینیهایش حرف ندارد.
دیو رفتیم و فرشته برگشتیم. چه لطفی دارد این دعاهای اشواط طواف از امام سچاد(ع). بی نظیر است. من که میگویم بی نظیر است با این تعریف خودم را بزرگ کرده ام و آویخته ام از دامنه علم این مرد بزرگ. همانجا عهد کردم ترجمه خیلی عالی این دعاها را حتما در وبلاگم بگذارم.
اعمال که تمام شد سریع برگشتیم هتل..

نوشته شده توسط هادی عرفان در پنجشنبه هفتم خرداد 1388
|
سومین جلسه دانشجویان معماری موسسه توس - مشهد - د رمنزل رییس موسسه دکتر بهنام! - یا همان ساختمان مرکزی این موسسه - برگزار شد. دیشب این ساختمان پذیرای حدود ۱۵۰ دانشجو و چند نفر معلم بود و از ساعت ۱۸ تا حوالی ساعت ۲۲ این جلسه طول کشید. دانشجویی بودن. اجرای زیبای موسیقی . و مزاحمت برای همسایگان از ویژگیهای این مراسم بود.

نوشته شده توسط هادی عرفان در سه شنبه پنجم خرداد 1388
|
دیروز .به اصرار یکی از مدیران گذرم به افتتاح سالن شهید جهان آرا افتاد. یک معاون و حداقل چندمدیر و سه شهردار منطقه در جلسه به تدریج حاضر شدند. اینکه شهرداری برای ورزش بدنسازی و زیبایی اندام هزینه کند. و برای اصطلاحا ورزش کارکنانش هزینه های سنگین بدهد موضوع جالبی است. که آدم نمی داند این را به حساب توجه به سلامت کارمندان بگذارد و یا به حساب مسایل دیگر. هزینه سنگین پرداختی شهرداری به مجموعه موجهای آبی در سال گذشته نیز از همین قبیل است. این درحالی است که ساختار بیمار شهرداری بیش از سلامتی افرادی محدود به نظر نیازمند توجه است . به عنوان مثال شهرداری میتواند حداقل معادل بودجه ورزشی کارکنانش را برای بورسیه نمودن نیروهایی تحصیل کرده و سرمایه گذاری برای نیروی انسانی آینده اش د رسطوح مختلف هزینه کند که متاسفانه این تفکر در شهرداری تقریبا مردود است. بورسیه نمودن نیروهای برگزیده داخل بافت فعلی شهرداری در مقاطع بالاتر تحصیلی و اعطای بورس تحصیلی به دانشجویان جوان دانشگاهی میتواند معضل آموزش کارکنان را به نحو چشمگیری برطرف نماید .
بارها شاهد بوده ام کارمندانی بعضا با سابقه یا تحصیل کرده مثلا فرق بین عطف و پیرو را نمی داند ! یا نمی داند پیوست یعنی چه ؟ و....
به هر حال هرکه برای مردم و با نیت الهی کارمی کند الهی همیشه موفق باشد.

نوشته شده توسط هادی عرفان در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
|
دیشب فیلم را دیدم. از نظر مضمون خیلی بهتر و گویا تر و عمیق تر از اخراجیهای ۱ بود. طوری که به نظر من اصولا دسته بندی این فیلم در گروه کمدی و خنده دار غلط است. فیلم حرفهای جدی عمیقی دارد و اتفاقا آنقدر این حرفها صادقانه گفته شده که مخاطب را تا آخر فیلم ساکت و همراه با خود میکشاند. بازیهای خوب شخصیتهای عراقی. بازیهای طبیعی صدیق شریف.شریفی نیا ها . هاشمی. خوب و جالب است.
اما از این نکته که بگذریم ضعفهای فیلم هم قابل اشاره است:
- داستان هواپیماربایی بشدت وابسته به عنصر اتفاق است که باورپذیری را کمرنگ میکند.
- حذف هواپیماربایی شاید چیزی از ارزشهای فیلم کم نکند بلکه فیلم بهتر هم شود.
- بخش شخصیتهای زنانه فیلم بیش از حد لمپن و نادان به تصویر کشیده شده
- شخصیت مسیحی بودن و نبودنش فرقی در روند کلی فیلم نمی گذارد و میتوان او رااز فیلم حذف نمود.
برای ده نمکی آرزوی توفیق دارم.
البته بقول آقای یکپسر یادمون نره ده نمکی یه ژورنالیسته . و طبیعتا نگاه ژورنالیستی توی فیلمهایش هم اثرگذارده است.

نوشته شده توسط هادی عرفان در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
|
..نماز عشا را به امامت امام جماعت ارسالی بعثه - با اذان مدل شیعیان!!و در حیاط گودتر از مسجد - مانند غریبه ها جدا خواندیم. صدای دسته جمعی خانمها که به رهبری نماینده زن ارسالی بعثه داشتند لبیک را تکرار می کردند فضای مسجد را برداشته بود. نمی دانم چرا ازاین همهمه یاد رژه مسلمانها در فتح مکه افتاده بودم.
بعد از نماز خیلی باحال لبیک را در بخش قدیمی مسجد به مدیریت حاج آقا گفتیم. حاج آقا ۴ -۵ تا پیرمرد کاروان را مجددا به قرائت لبیک واداشت. بعد از اینکه از تلبیه ما مطمئن شد برای خاطر جمعی خودش برای تکرار لبیک خانمها به قسمت آنها رفت.نکته تستی آخوندی قصه این بودکه اگر عصر محرم میشدیم چون شب اول ماه بود دوتا عمره به ما واجب میشد یکی برای ماه قبلی و یکی برای ماه تازه آمده !!
جماعت نامحرمان !! در اتوبوسها نشستند.! و طبق برنامه هی دادند و ما هی خوردیم!! اول عدس پلو . بلافاصله خرمای بسته بندی شده! . بلافاصله ماست و نوشابه و .. خلاصه این قسمت سفر جو معنوی و مادی!! بالایی داشت. ولی خودمانیم مثل میت شده باشی و کفن پوش . هرچه بخوری به دهنت می ماسد!
حدود ساعت ۱۱ شب تنها به علت خرابی کلید قطع و وصل کولر راننده به شرکت مربوطه زنگ زد و سریعا! اتوبوس جایگزین وسط بر و بیابان در کمتر از ده دقیقه آمد ! محصول مدیریت عربهای سوسمار خور سابق ما و همراهان را اندر کف سرویسدهی سریعشان گذارده بود!
شب دیر رسیدیم .طوری که نه رسیدن به مکه و نه رسیدن به هتل را نفهمیدم.اتاق ما در هتل جوهره میسر مکه ۵۰۵ است.
شب را همان طور پلشت و برده وار خوابیدم. عین مرده توی قبر ولی با اجازه مانور روی تخت! امان از این لباس احرام!

نوشته شده توسط هادی عرفان در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
|
نظر به سیل متلک و دلخوری و بدوبیراه از قراردادن عکس پرسنلی حقیر فقیر سراپاتقصیر در وبلاگ بدینوسیله این عکس امحاء گردید!! علاقمندان برای شادی آنمرحوم با فرستادن لبخندی موجب آرامش روح پر فتوح!! صاحب عکس گردند. الاحقر الاصغر النانو الریز الکوچیک الفسقل العبد هادی/رقم۱۰ جمادی الاول سنه ۱۴۳۰

نوشته شده توسط هادی عرفان در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388
|