سالهای دور گذشت و بارهاو بارها در منزل پدرم میزبان مرحوم ریاحی بودم. تا همین اواخر هم در دوره قران قدیمی مسجد که در خانه ها میچرخد تشریف می آوردند.
بهرحال این ضایعه را به جناب ریاحی تسلیت میگویم.
اتابک. بهرام. روشنک. جهان. شهرام. یلدا. سیروس. ستایش. الهام. منصور.
آنخماهو!! . آختانون. یوزارسیو!
نمی دانم همین قد رمثال کافیست. یا بازهم برای حیرت مستتر در سوالم بایستی دلیل بیاورم. اگر بخواهیم اسم های مرسوم ایرانی ها را در یک دسته بندی کلی بچینیم میبینیم که حداقل دسته بندی های زیر وجود دارد.
که ممکن است ریشه های برخی از این اسامی در گروهای خودشان نباشد . چراکه قطعا فرهنگ پهلوی از اسم سازی بر مبنای فرهنگ ایران قبل از اسلام استقبال داشته و این موجب پدید آمدن موج تازه ای از اسامی پارسی باستان در ۵۰ سال گذشته شد.
اما روند نامگذاری ها ی خلق الساعه در بین فرهنگ عامه بالاشهریها همچنان ادامه دارد.
آنچه در این میان برایم جالب است این موضوع است که تلویزیون در محصولاتش به عمد یا سهو معمولا نقش های مثبت را با اسامی مدرن مانند ستایش و ... گره میزند. و باز هم در اقدامی مشکوک به عمد یا سهو نقشهای منفی را به نامهای دهاتی با ته مایه مذهبی میدهد و در این میان آدمی می ماند که پس نامهایی مانند محمد و علی و ... کجا رفت! و چرا در فیلمها القا و تشویق پنهان و آشکاری به نامهای ائمه نمی شود!
این القا با وجود مهاجرتهای گسترده روستاییان به شهرها . وجود حاشیه نشینی چندصدهزار نفری در شهرهای بزرگ . انقطاع مهاجران از فرهنگ سنتی و دیرینه شان . تاثیر پذیری و بلکه عطش مهاجران برای مدرن به چشم آمدن و به روز نشان دادن خو.دشان همه و همه نشان از نقش مهم صدا و سیما در این چند سال دارد. که در صورت اصرار تلویزیون بزر این روند احتمالا فرهنگ نامگذاری طی دهه اتی کاملا تغییر خواهد پذیرفت و احتمال اینکه نامهایی چون محمد و علی از صدر فهرست نامگذاری متولدین سقوط کنند وجود دارد!
نام خوب را گفته اند یکی از میراثهای پدربرای فرزند است. و آیا به راستی تلویزیون پدرخوانده فضای نامگذاری مهاجران نیست؟
پیراهن سیاه بر تن
دلی سیاه در سینه
مردمکهای سیاهی در نگاه
و سی آه
جیره ماهانه ریه ها
و دندانها
و موهای سفیدم
محاسن سیاهم به سفیدی میزند
و معایبم به سیاهی
عینکم در آفتاب سیاه میشود
تا سردرد نشوم
و قهوه ای سجاده ترمه ام
با باران بی رنگ نگاهم
به سیاهی میزند
زمان را سایه سیاه شاخص راست قامت
در ساعت آفتابی حیاط حرم اعلام میکند
پشت به خورشید ایستاده تا ساعتش را بخواند
خیابانهایمان
که مسیر است و مذهب
سیاه پوش آسفالت های ناهمگون است
هر کلاغ سیاه خبرچین
سی و نه قلو برادر دارد!
فصل چل چلی کلاغهای سیاه
خبرهای سیاه
و امضاهای سیاه نامه های اداری است
نظر به تعهد و تخصص
بدینوسیله جنابعالی
به موجب این حکم
به عنوا ن سه نقطه
منصوب میشوید
و این گونه
سیاهه سابقه برادری دیگر
یک خط طولانی تر...
گوشی سیاهش بیشتر زنگ خواهد خورد
و از زور میس کالدها خواهد مرد...
نخود سیاههایم را هنوز خالی نکرده
یکی دیگر زنگ میزند
تجارت نخود سیاه
هیزم جهنمم خواهد شد!
نخود سیاه بار زده ام
۸۸/۷/۲۶ ه. ع.
در مردمکم بانی باران شده ای
خندیدن من دلیل بر آمدنت
چشمان ترم نشانی دلشده ای!
۱/۵/۸۸ ّهادي عرفان
کمی آنسوتر رییس جمهور همان اول صبحی با جمعی از مردم در تالار صبا جلسه داشت. اینجاهم گره ترافیک و محدودیتهای ترددی و امنیتی و همهمه و شلوغی و ازدحام ....
و تازه امروز هم قراراست طلسم کنگره بالاخره بشکند! و بعد از ۱۳ سال بالاخره کنگره ۲۳۰۰۰ شهید استان های خراسان برگزار شود.
دومین بار همراه با یکی از مراسم تشییع شهدا روحش را نمادین تشییع کردند
پیکر شهید اخیرا در تفحص پیدا شد . یکبار قرا تشییع گذاشتند که قرار لغو شد
و هی عقب افتاد این تشییع ....
تا پنج شنبه هفته پیش که قرار بود تشییه شود... گفتند سردار شوشتری را سه شنبه تشییع کنیم عده ای گفتند سردار را هم پنج شنبه تشییع کنید!! ولی نپذیرفتند شاید شهید صلواتی برایشان مهم نبود!
ولی سردار این قدر دیر آمد تا پنج شنبه با صلواتی با هم بروند!
آقای چمی گو میگفت در مراسم تشییعش نیم ساعت اول فقط صلوات پخش میشد! صلواتی را همه به اعتقاد ش به صلوات میشناختند!
برای شادی روحش صلوات !
همزمان مکاتباتی بین شهردار و تولیت محترم آستانقدس در دست اقدام است و احتمال پاره ای تغییرات در روند فعلی تبلیغات محیطی در موقوفات تحت تولیت آستانقدس دور از انتظار نیست.
جای تشکلهای مردمی در حمایت از این موضع قاطع شهرآرا خالی است. روزنامه شهرآرای یکشنبه را حتما بخوانید.
نام مسیر آشناست. جاده سبز انتظار
آیه قدر میرسد.زمزمه بیا بیا
چشمه به چشمه می رسد. رود بزرگ یاد یار
هادی عرفان/ شعبان/تابستان۱۳۸۵/ مشهد
گمان کردم عجب شعری سرودم
تو خندیدی و لبخندی که یعنی
تمام عمر را من با تو بودم!
هادی عرفان/۲۰ آبان۱۳۸۰