کمی آنسوتر رییس جمهور همان اول صبحی با جمعی از مردم در تالار صبا جلسه داشت. اینجاهم گره ترافیک و محدودیتهای ترددی و امنیتی و همهمه و شلوغی و ازدحام ....
و تازه امروز هم قراراست طلسم کنگره بالاخره بشکند! و بعد از ۱۳ سال بالاخره کنگره ۲۳۰۰۰ شهید استان های خراسان برگزار شود.
دومین بار همراه با یکی از مراسم تشییع شهدا روحش را نمادین تشییع کردند
پیکر شهید اخیرا در تفحص پیدا شد . یکبار قرا تشییع گذاشتند که قرار لغو شد
و هی عقب افتاد این تشییع ....
تا پنج شنبه هفته پیش که قرار بود تشییه شود... گفتند سردار شوشتری را سه شنبه تشییع کنیم عده ای گفتند سردار را هم پنج شنبه تشییع کنید!! ولی نپذیرفتند شاید شهید صلواتی برایشان مهم نبود!
ولی سردار این قدر دیر آمد تا پنج شنبه با صلواتی با هم بروند!
آقای چمی گو میگفت در مراسم تشییعش نیم ساعت اول فقط صلوات پخش میشد! صلواتی را همه به اعتقاد ش به صلوات میشناختند!
برای شادی روحش صلوات !
همزمان مکاتباتی بین شهردار و تولیت محترم آستانقدس در دست اقدام است و احتمال پاره ای تغییرات در روند فعلی تبلیغات محیطی در موقوفات تحت تولیت آستانقدس دور از انتظار نیست.
جای تشکلهای مردمی در حمایت از این موضع قاطع شهرآرا خالی است. روزنامه شهرآرای یکشنبه را حتما بخوانید.
نام مسیر آشناست. جاده سبز انتظار
آیه قدر میرسد.زمزمه بیا بیا
چشمه به چشمه می رسد. رود بزرگ یاد یار
هادی عرفان/ شعبان/تابستان۱۳۸۵/ مشهد
گمان کردم عجب شعری سرودم
تو خندیدی و لبخندی که یعنی
تمام عمر را من با تو بودم!
هادی عرفان/۲۰ آبان۱۳۸۰
بس غریب
گرسنه ها چه بی شکیب
و طعه تلخ دلهره
نشسته بر دل طبیب
صفی ز کاسه های شیر
***
شبی غریب
غریب و تلخ و پرفریب
به رنگ اشتهای اژدها
دلی. دلی
سیاهدل
نشسته تا پیاله های آرزو
به جرعه ای فرو دهد
و مردی از تبار لافتی
صداق سفره جفا!!!
تجارتی پر از ضرر
و مسجدی پر از شرر
کنایه ای
اشارتی
***
و صبح شوم بی علی
****
علی همان خضاب خون گرفته
آری آن رستگار
همان رها شده زننگ رهبری کوفیان
همان پریده با دو بال خون چکان
زچاه ضربت سرش
صدای آه می رسد
همان فغان خفته و گرفته از
دری میان شعله ها
صدای خفه در گلوی مانده از مدینه
ا زآن طناب و ریسمان و فاطمه
ا زآن غلاف و آن غلام
ولایتی که پی شده
برای چشم زخم شیطنت!!
سلامت صحابه سقیفه!!
به شادباش توطئه
***
شبی غریب
بس غریب
گرسنه ها چه بی شکیب
و طعم تلخ دلهره
نشسته بر دل طبیب
صفی ز کاسه های شیر
هادی عرفان/۲۱ آبانماه۱۳۸۲ مصادف با ۱۷ رمضان
رایحه صفای جان. السلام
سبط ستاره سما . مجتبی
سفره رحمت و صفا السلام
این روزا هوا هم خیلی پسه ! همه ازت انتظار دارن. تیپ زدی مث آدمهای کار درست. دیگه تا یه ذره اخمو میبیننت کل رشته های قبلیت پنبه میشه. میخندی سوارت میشن. سخت میگیری میگن گداست و خسیس. خلاصه بنده خدا داشت میمرد. سرطان بدجوری حالش رو گرفته بود. حتما باید سالی یه ماهی میرفت شیمی درمانی. میبردنش بخش مراقبتای ویژه . اون روزای آخر قبل از بستری دیگه تو نگاه خودش هم میخوندی که قاطی قاطیه! نفسش هم بضرب و زور از ریه تا دماغ رو با سه چهار کورس تاکسی میآد.
دلم طاقت دنیا رونداره. سرطان حسد و حقد و خودخواهی و سندرم عجب و تنبلی و... رمقشو میگیره . خدا پدر خدا !! رو بیامرزه هماهنگ کرده سالی یه بار دلمو ببرم تو بخش مراقبتای ویژه . توی یه محیط ایزوله بستریش کنم. بلکه بتونه یه ده یازده ماهی بازم توی این هوای کثیف نفس طاقت بیاره. کی بشه پذیرش بدن و یا علی!
اگه درمحفلی مو میهمونت
نگفتی عاقبت کی خواهی اومد
غروب جمعه شد مو پر غمونت
۲۰/۱۲/۸۴